داستان سکس علی و رعنا

0 views
0%

داستان سکس علی و رعنا حدود سه سال پيش بود كه در يكی از محله های غرب تهران زندگی می كرديم. من در اون محل با دختری به نام رعنا كه حدود يك سال از من بزرگتر بود آشنا شده بودم. رعنا يك دختر خوشگل و خوشهيكل بود.با صورتی سفيد مثل برف و بدنی خوش تراش و بازم مثل برف.مدتی بود كه از حرفهايش فهميده بودم به سكس علاقه داره بدش نمياد با من رابطه داشته باشه.منم تو حرفهام بهش می گفتم يه روز بيا خونمون يا مثلا تو بيا از اين حرفها. مدتی گذشت تا اينكه يك روز جمعه صبح كه خونمون خالی شد منم مطمئن بودم كه تا شب هم كسی نمياد فرصت مناسب ديدم. سريع تلفن برداشتم ورعنا خبر كردم اونم به درخواستم جواب رد نداد.اومد خونمون.البته قبلش گفتم مواظب باشه كسی نبينه كه مياد خونمون. خوب اون روز اومد منم يكراست بردمش تو اتاقمو شروع كردم به نشون دادن اتاق بدهم دوتائی نشستيم رو تخت.رعنا يك دامن قرمز تنگ پوشيده بود كه تا بالای زانوهاش رو پوشنده بود و نمايش زيبائی به بدنش می داد.

From:
Date: سپتامبر 28, 2018

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *